Friday, May 18, 2012

بیانیه دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال، دستاورد ارزشمند و بی نظیر سه دهه تلاش توانفرسای کوششگران جامعه دگرباش


ما، دانشجویان و دانش‌آموختگانِ لیبرالِ دانشگاه‌هایِ ایران، 
پیش از آن‌که بدانیم که 
- بنا به اجماعِ متخصّصان، همجنس‌گرایی همچون دو گرایشِ جنسیِ دیگر –دگرجنس‌گرایی و دوجنس‌گرایی– یک انتخاب نیست؛ 
- بنا به اجماعِ متخصّصان، همجنس‌گرایی یک بیماریِ جسمی یا روانی نیست؛ 
- بنا به اجماعِ متخصّصان، گرایشِ جنسی قابلِ تغییر نیست؛ 
- همجنس‌گرایی در همه‌یِ جوامعِ بشری در شماری از انسان‌ها وجود دارد، و پدیده‌ای مختصِ جوامعِ غربی نیست؛ 
- همجنس‌گرایی به شهادتِ تاریخ همواره در شماری از انسان‌ها وجود داشته است، و اصلِ گرایشِ آن پدیده‌ای مُدرن نیست؛ 
- همجنس‌گرایی مختص به افرادی از یک موقعیتِ اجتماعی-اقتصادیِ خاص یا مرام و مسلکِ خاص نیست؛ 
- گرایشِ جنسی از رفتارِ جنسی متفاوت است، و صرفِ رابطه‌یِ جنسی با همجنس به معنایِ همجنس‌گرایی نیست؛ 
- همجنس‌گرایی همچون دگرجنس‌گرایی شامل ربطه‌یِ عاطفی و عاشقانه با شریکِ جنسی نیز هست، و منحصر به رابطه‌یِ جنسی با همجنس نیست؛ 
- همجنس‌گرایی و ترنس‌سکسوالیته دو پدیده‌یِ متفاوت‌اند، و فردِ همجنس‌گرا از جنسیتِ خود ناخشنود نیست؛ 
- تعدّد در شریکِ جنسی انتخابِ شمارِ اندکی از انسان‌ها از هر گرایشِ جنسی است، و رفتاری منحصر به همجنس‌گرایان نیست؛ 
- آزارِ جنسیِ کودکان یک بیماریِ روانی است و هیچ ارتباطی بین این پدیده و همجنس‌گرایی موجود نیست؛ 
- گرایش و رفتارِ همجنس‌خواهانه تا کنون در نزدیک به ۱۵۰۰ گونه از دیگر جانداران نیز مشاهده شده است، و تنها منحصر به انسان‌ها نیست؛ 
- و بنا به اجماعِ متخصّصان، هیچ شواهدی مبنی بر رشدِ روانیِ کمترِ کودکانِ تربیت‌یافته در خانواده‌هایِ همجنس‌گرا نسبت به کودکانِ خانواده‌هایِ دگرجنس‌گرا موجود نیست؛ 

بنا به آموزه‌هایِ لیبرالمان که 
- فردِ بشر را صاحبِ حق می‌داند؛ 
- افرادِ بشر را در صاحبِ حق بودنِ برابر می‌داند؛ 
- وضعِ قانون برایِ اداره‌یِ زندگیِ اجتماعی را بر اساسِ اصلِ برابریِ حقوقیِ افراد می‌خواهد؛ 
- و معیارِ تحدیدِ حقوقِ افراد را تزاحمِ آن حقوق با حقوقِ برابرِ افرادِ دیگر می‌داند؛ 

و از آنجا که 
- رابطه‌یِ رضایت‌مندانه‌یِ عاشقانه و جنسی میانِ دو فردِ بالغ از جنسِ موافق – فارغ از چیستیِ طبیعتِ همجنس‌گرایی – علی‌الاصول تزاحمی با حقوقِ هیچ طرفِ ثالثی ندارد؛ 
از حقِ دگرباشیِ افرادِ همجنس‌گرا، دوجنس‌گرا، ترنس‌سکشوال، و ترنس‌وستایت، به عنوانِ یکی از سبک‌هایِ مختلفِ زندگی، دفاع می‌کنیم، و خواهانِ آن‌ایم که 
- از رفتارِ همجنس‌گرایانه جُرم‌زادیی شده و مجازاتِ وحشیانه‌یِ اعدام برایِ آن در قوانینِ ایران لغو شود؛ 
- و کلیه‌یِ تبعیض‌هایِ حقوقی مبتنی بر گرایشِ جنسیِ افراد، در هر سطحی، از قوانینِ ایران زدوده شود؛ 

و در زندگیِ فردیِ روزمره‌یِ خود می‌کوشیم تا 
- گفتار و رفتارِ خود را از جلوه‌هایِ همجنس‌گراهراسانه بزداییم؛ 
- و در مقابلِ گفتار و رفتارِ همجنس‌گراهراسانه‌یِ دیگران بی‌تفاوت نباشیم. 

Wednesday, April 18, 2012





تهران عاشقانه ترين شهر دنياس

تهران زنده ترين شهر دنياس

تو تهران ميشه عاشق شد

شكست خورد
خنديد
گريه كرد
تهران زيباس
شلوغه
كثيفيش به طرز وحشتناكي قشنگه
تهران سرماي عاشقانه و استخوان سوزي داره 
و گرماي كشنده و عاشقانه اي
تهران لاله داره
عدد داره
چهار راه داره
سيگار داره
پناهگاه داره
تهران شهره عشقه
دعوا هاي تو خيابوناش عاشقانه اس
جوب هاي پر از آشغالش عاشقانه اس
كوچه هاي خلوت و اضطراب دختر پسراش عاشقانه اس
تهران پره از عشق
پره از شور
اين شهر هميشه زنده بوده و هميشه زنده خواهد موند
من تهران رو عاشقانه دوست دارم
وقتي كه دورم ازش دلم به يادش ميلرزه
حتي دلم واسه نفرتم از گير كردن تو ترافيكش تنگ ميشه
تهران زيبا ترين شهر دنياس
و اگر زندگي شبانه توش آزاد بود بهترين شهر دنيا ميشد از شدت رقص و شراب و مستي
شك ندارم




مادری درگذشت…
انا لله و انا الیه راجعون
مادری مهربان و به تمام معنا فداکار درگذشت
از ما گذشت، ما وامانده ایم، او گذشت…
بانو مریم ملک آرا ، در سن احتمالا شصت و اندی سالگی در گذشت.
او را نمیشناختی!؟ این را بخوان:
باز هم نخواهی شناخت، او مادر «ال جی بی تی» ایران بود.
مادر فرزندانی که به گردنشان حق داشت و دارد، چه او را بشناسند چه نشناسند…
پست تمام شد، باقی همه درد دل است، درد است، نخواندی هم نخواندی…
 ————————————————————————————–
من چقدر بیمعرفتم، چقدر…
چهار ماه است از سربازی برگشته ام، نمیدانم مننتظر کدام روز نیامده ای بودم که یکبار دیگر به تو زنگ بزنم، زنگ بزنم صدایت را بشنوم، درد دل کنیم، من برای تو از مشکلاتم بگویم تو از غصه هایت، غصه ما که به دوش میکشیدی…
من چقدر بیمعرفتم، خودت هیچ، زنگ نزدم حال مادر پیرتر از خودت را که پرستاریش میکردی بپرسم، نمیدانم ایشان هنوز زنده هستند یا نه…؛
بپرسم خانه ات را که غصب کرده بودند پس گرفتی!؟
آنجا را که برای حمایت از ترنسها وعده داده بودند چه!؟ چقدر دویدی و هیچ؛ آرش امروز گفت هنوز یادش هست که به تو گفتند «تو بمیر تا اینها همه بمیرند…» ، سوختی و بانگ نزدی…
چند هفته پیش داشتم از تو برای مهسا میگفتم، کوتاه گفتم ولی یادت چقدر لذت بخش بود، آخرین باری که با فرض زنده بودنت با افتخار یادت کردم وبلاگ یوسف بود، خواستم در کامنت از تو بنویسم گفتم جا نمیشود! نوشتم «بماند بعدا تعریف میکنم…» ، حق با من بود، تو درهیچ پست و کامنتی جا نمیشوی…
چه جالب! اولین وبلاگ هومویی که بعد از تو پیدا کردم همانجا بود که آخرین بار برایم زنده بودی…
منتظر بودم قصه مسخره ام به تو برسد تا از تو تعریف کنم، بعد یک پست کامل از تو بنویسم، تازه بعد از آن با بچه ها بیاییم و کنار تو ثابت کنیم که هستیم! حق تو خودمان را بگیریم…
دیر رسیدم… مثل همیشه دیر رسیدم…
ترس مرا از نت تو ریختی! تو گفتی که میدانم انجمن برای ترنسهاست، ولی بیا عضو شو، بیا حمایت کن!  «ما همه از یک قبیله ایم».
نامهای آرش و فرهاد را برای همین ساختیم، برای انجمن، برای تو…
از وبلاگ حامد فهمیدم وبلاگ گاز نمیگیرد! اگر جایی در ایران کامنت بگذاری شب به خانه ات نمیریزن…!!
حامد جان کجایی داداش؟ «گهیسم» تورا خیلی دوست داشتم، چرا حذفش کردی!؟ بیا حمایت کن، اولین وبلاگی که خواندم، نظر دادم، اولین دوستی که ندیده دوست شدم…!
خانم ملک آرا، اولین باری که با هم حرف زدیم یادت هست!؟میترسیدم! با آرش از تلفن عمومی زنگ زدیم! تو فهمیدی ولی به رویمان نیاوردی، چقدر مهربان و گرم برخورد کردی، آب شدم از خجالت… عصر همان روز از خانه تماس گرفتم عذر خواهی کردم…
چقدر دلگرمی دادی، امیدوارمان کردی، اولین کسی بودی که باهم بودنمان را تبریک گفتی…
گفتی نترس، شما هم آفریده خدا هستید، طبیعی، شرعی… حق دارید خوشبخت باشید…!
گفتی شما مریض نیستید، آنها که شمارا نمیفهمند مریض اند!
میگفتی همه یک قبیله هستیم، کاش همه ترنسها هومو بودند تا درد و رنج این بلای جانکاه را تحمل نمیکردند؛
هیچ کدام از مشکلاتت را نتوانستم حل کنم، شاید کمی، فقط کمی در انجمن دلت را شاد کرده باشیم؛ کمکی کوچک، حمایتی اندک…
یادش بخیر، قرار بود برای مسابقه شب شعر به من جایزه بدهی!! عکسش را گذاشتی! من نیامدم بگیرم؛
دیر رسیدم…
تالار گفتگوی اولت را بستی برای ساخت دومی و بهتری، دومی را بستند، به سومی نرسیدم…
یک زن و آنهمه دشمن و بدخواه! خار چشمشان بودی، چون تو میدانستی «حق دادنی نیست، گرفتنی است…».
ما نفهمیدیم…
چقدر گفتی تا زنده ام بیایید کاری برای خودتان بکنید، جمع بشوید و ثابت کنید هستید، خودتان حق خودتان را بگیرید، «حق شما را به من نمیدهند…!».
میخواستم پولدار که شدم آن خانه ای را که دوست داشتی برایت بخرم یا بسازم؛ «خانه ای در شمال، بدون در! که سفره اش همیشه گسترده است و آشپزخانه اش همیشه گرم و روشن! وصدای فرزندانت که با بچه هایشان به دیدارت می آیند پر کند فضای خانه و باغ را…»
خانه ات را خودت ساختی، پس گرفتی، حق ات را دادند،…
در شمال، خانه ای بدون در، زیر خاک…
عجیبه! انا لله … را که نوشتم چشمانم تر شد، الان پهنای صورتم خیس است، مچ دستانم خیس است، کیبوردم تر شده است…
هیچوقت هیچ چیز را برای خودت نخواستی، حتی اشکهای من را…
تقسیمش میکنیم، نیمی برای تو، اندکی برای من،…  کمی برای نوزاد ترنسی که هم اکنون متولد میشود (میدانم که بعداز مرگت هم روحت ازین خبر آزرده میشود) ، کمی برای پسربچه ترنسی که بدون آنکه بداند چرا، زیر نگاه تحقیر آمیز خانواده بغض کرده و عروسک بازی میکند، کمی برای دختر نوجوان ترنسی که در روز تولدش به جعبه لوازم آرایشی که پدرش خریده زل زده، وقتی بزرگتر میشود در جواب متلک پسرها آنقدر مشتهایش را میفشارد که  از زخم کهنه ای که امروز مچ دستش برمیدارد خون میچکد…
برای همه آنهایی که تو مرهم زخمهای دلشان بودی، برای آنها که بعد از عمل در تهران تو پناهشان میدادی…
 برای حامد که به خود خدا قسم پسر بود…!
برای لطفهایی که به من و آرش کردی،… اصلا دلم برایت تنگ شده است! دوست دارم گریه کنم، برای صدایت، برای چهره ات که هرگز از نزدیک ندیدم؛
برای بیمعرفتی خودم…
پ.ن 1 : خوب بخوابی مادر
پ.ن 2 : تولدت مبارک وحید جان، دوست داشتم با حال بهتری تبریک بگم، بپذیر از من و آرش…
پ.ن 3 : سپاسگذارم از هرکس که اعتقاد دارد اگر فاتحه ای بخواند، اگر اعتقاد ندارید لطف کنید یاد خیری از او بکنید.

Sunday, April 1, 2012



-
داریوش برادری، کارشناس ارشد روانشناسی/ روان درمانگر (با دخل و تصرف، البته)

پیش نوشت: اروتیسم عبارت است از تصعید سکسوالیته در هنر و فرهنگ. ابتدا در آغاز قرن بیستم بعضی از هنرمندان و نویسندگان فرانسوی به اروتیسم به عنوان یک درونمایه جدی برای آثار هنری و ادبی پرداختند. میشل فوکو می گوید: «اروتیسم عبارت است از تلاش انسان که بر مرگ با کمک سکسوالیته چیره شود». اگزیستانسیالیست ها اعتقاد داشتند که زندگی بی معنی است؛ اروتیسم به اعتقاد آنها راهی بود برای فراموش کردن بی معنایی و پوچی زندگی. مارکسیست ها اعتقاد داشتند که موقع انقلاب کارگری، اروتیسم اهمیتش را از دست می دهد. سوررئالیست ها خیال می کردند واقعگرایی یک اشتباه است و فکر می کردند اروتیسم سرچشمه ی الهام هنری است. بدبینان به فرهنگ غرب اعتقاد دارند که اروتیسم باعث فساد اخلاقی می شود و زمینه های رشد پورنوگرافی را فراهم می کند. مسلمانان در پوشش زن نوعی اروتیسم را سراغ دارند. یعنی اولا اروتیسم برای انها یک امر مردانه است و در ثانی، هرچه پوشیدگی جسم زن بیشتر باشد، به همان اندازه تصور برهنگی او جذاب است و هرچند که با عذاب وجدان و احساس گناه همراه است، اما همین احساس گناه و ترس از عقبوتش ماجرا را اروتیک تر جلوه می دهد. بعضی از مراسم مذهبی مثل عاشورای حسینی از جنبه های اروتیک برخوردار بوده و هست. اروتیک پروسه شکل گیری هویت شخص است که ناخودآگاه (من برتر-Super Ego) در این پروسه به جستجو و سرانجام به کشف ارتباط با دنیای بیرون از خود می رسد.
شاید این همان تعریف حس غلبه و سلطه بر مرگ و نیستی باشد . .



بحث درگرفته درباره ی عکس های اسپنسر تانیک (Spencer Tunick) در کامنت های سایت زمانه، و همچنین عکس و ویدئوی گلشیفته فراهانی برای آکادمی سزار، در واقع حکایت از ضرورت یک بحث عمیق فرهنگی در زمینه ی مفاهیم برهنگی، شرم و حجاب است. و البته بحث از موضوعات متعددی همچون لزوم درک تفکیک حوزه های فرهنگی و هنری (در عین پیوندشان)، برهنگی، اروتیسم و پورنوگرافی در هنر، و نقادی این موضوعات از چشم اندازهای مختلف بدون قضاوت های اخلاقی عمومی موافق یا مخالف.
همین جا نیز مشکل بحث اکثر کامنت گذاران مخالف و موافق مشخص می شود: تبدیل سنجش هنری خود در باب برهنگی و اروتیسم، به یک قضاوت اخلاقی مخالف یا موافق برهنگی. در حالی که اگر دوستان کامنت گذار، احساساتشان و تأثرات ناشی از عکس ها را، قبل از لحظه ی گذار و تبدیل شدنش به یک نظرگاه اخلاقی و قضاوت اخلاقی موافق یا مخالف، حفظ می کردند و آن را با اندیشه و نقد بازگو می کردند، آنگاه همین نظرگاه های مختلفی که مالامال از حس شرم، تهوع و بیزاری از یک سو و از سوی دیگر کنجکاوی، آری گویی به تمنای اروتیکی و برهنگی از سوی دیگر است، می توانست به انواع نقدهای مدرن هنری تبدیل شود. زیرا بحث برهنگی بحثی مهم در عرصه ی هنر و نقادی اروتیسم مدرن و پسامدرن، و در نهایت در عرصه ی روانشناسی، سکسولوژی و فلسفه است. از این رو، قبل از پرداختن بیش تر به نکات مثبت و منفی نظرات کامنت گذاران بر بستر روانکاوی، باید ابتدا این مفاهیم برهنگی، شرم، اروتیسم و هرزه گرایی را بر بستر نقادی روانکاوانه ی مدرن و پسامدرن شرح دهم، تا آنگاه هرچه بیش تر (در گفتمان جمعی) بتوانم و بتوانیم به نتیجه ای خلاق دست یابیم. زیرا همانطور که گفتم، هر یک از کامنت گذاران، در نقطه ای نگاهش منطقی و برحق است و دارای چشم اندازی دیگر به موضوع برهنگی و هنر برهنگی ست. برهنگی «یک» چشم انداز ندارد. مشکل، گرفتاری در این فضای اخلاقی نیک/بد، شیفتگانه/متنفرانه است که باعث عدم دیالوگ بهتر و عدم دست یابی به نگاهی چندلایه، پارادُکس و سمبلیک به پدیده ی برهنگی، شرم و اروتیسم در فرهنگ ایرانی و مدرن، در نگاه به هنر مدرن و پسامدرن می شود.



تفاوت برهنگی، اروتیسم، پورنوگرافی
قبل از هر چیز باید عنوان کنم که، همانطور که چند تن از کامنت گذاران، و به ویژه آقای سام روشن، به زیبایی و با دقت هنری توضیح داده اند، آثار اسپنسر تانیک آثار اروتیک، پورنوگرافیک (هرزه نگارانه) یا عکس هنری لختی و به اصطلاح آکت-فتو (آکت-آرت) نیستند. . آثار اسپنسر تانیک، همانطور که خودش می گوید (ویکیپدیا)،  یک منظره سازی و فضاسازی ست. در حقیقت، همانطور که در عکس ها می بینیم، اجسام لخت، به صورتی خوابیده، یا لاشه مانند، یا به شکل یک مارش ایستاده در میان فضای ساختمانی مدرن قرار دارند. گویی در میان این فضای انتزاعی ناشی از ساختمان ها و سنگ ها و آهن ها و شیشه ها، این جسم های زنده ی ردیف شده آخرین نماد طبیعت و جان هستند. و البته، به قول سام روشن و بر اساس نظرات ژان بودریار (کتاب اغوا)، می توان این اجسام را چون ابژه هایی مرده دید که در عین لختی، دارای هیچ فردیتی نیستند و با برهنگی کامل، با لخت شدن کامل، با تبدیل بدن خود به ابژه، گویی جهان مدرن آخرین سحر و جادو، و به قول بودریار، فیلسوف معروف پسامدرن، قدرت اغواگری و دیالوگ خویش را از دست می دهد و جای اغواگرای و دیالوگ را جسم های مرده و ابژه هایی مرده می گیرند که چون لاشه در کنار آسفالت خیابان در کنار یکدیگر دراز کشیده اند. یا از طرف دیگر می توان هجوم جمعی به میل بودن در این تصاویر را بسان آخرین تلاش مذبوحانه ی بشری دید که می خواهد، با قرار گرفتن در یک عکس، جزیی از تاریخ شود. حال که همه ی کلان روایت ها و آرمان های بزرگ شکسته شده، به قول میلان کوندرا، آنچه باقی مانده است هنرپیشگی مدرن و بازی کردن احساسات خویش در شوهای واقعی نمایانه (Reality Show) است. البته می توان از جوانب دیگری نیز با همین نگاه مثبت به این عکس ها نگریست. اما در هر حال، نمی توان این آثار را در معنای هنر اروتیک یا هرزه نگارانه، برهنگی خواند.



تفاوت اصلی هنر اروتیک و پورنوگرافیک در تفاوت میان دو حالت بیناکنش پذیری (Inter passivity) و بیناکنشگری (Inter activity) نهفته است. این بدان معناست که در لحظه ی نگاه به یک فیلم یا عکس پورنو، ما در واقع در مقام نگاه کننده و لذت برنده، از حرکات سکسی بازیگران پورنو یا پوزیسیون عکس پورنو، لذت جنسی مفعولانه و کنش پذیرانه می بریم. زیرا بیننده اصلا نیازی ندارد که با به کارگیری قدرت خیال و اندیشه ی خود، روابط و فانتزی های اروتیک حرکات پورنوگرافیک را درک کند یا داستان را با خیال و فکر خود کامل کند. از این رو رابطه یک طرفه است. وقتی فیلم پورنو می بینیم، ذهنمان و تَنمان تحریک جنسی می شود و با خودارضایی (جسمی، روحی یا به همراه معشوق) به ارگاسم جنسی دست می یابیم. در حقیقت گویی ما همه ی شور و لذتمان را در عکس و فیلم سکسی می ریزیم و تخلیه می شویم. اما در حالت اروتیسم هنری و عکس هنری برهنگی، ما شاهد دیالوگی چرخشی هستیم. یعنی نگاه کننده باید شروع کند به درک و سنجش نگاه زن یا مرد لخت و حالت جسم و تن او. به قول هگل، در چنین لحظاتی تن تبدیل به چشم و بیان روح می شود و به ما می نگرد؛ اکنون گفت و گو آغاز می شود (کتاب اغوا. تمامی نقل قول ها از بودریار نیز از این کتاب گرفته شده است). یعنی در حالت اروتیسم و عکس هنری اروتیک، ما شاهد رابطه ای اینتراکتیویتی هستیم. از این رو نیز هر کس دارای تعبیرهای خویش از یک عکس برهنگی اروتیکی ست. عکسی که اینجا آورده ایم، عکسی اروتیک است. عکس نشان دهنده ی مردی لخت و در حالتی اغواگرا است. حال اگر او خود را با همین حالت اغواگرانه از جلو و کاملا لخت هم نشان دهد، باز حالتش اروتیک است و نه برهنگی محض یا پورنوگرافیک. زیرا این برهنگی در عین حال در خویش دارای حجابی ست و نمی گذارد همه چیز را ببینید.



اینجاست که به تفاوت مهم دوم میان اروتیسم و اغواگری نزدیک می شویم؛ و آن این است که در حالت پورنوگرافی، جسم و برهنگی، به قول بودریار، یک جسم مرده و یک ابژه است که با آدمی حرف نمی زند و اغوایی نمی کند؛ بلکه پورنوگرافی در نهایت دچار نوعی وقاحت است و این وقاحت دوست دارد مرتب درجه ی جدیدتری از خویش را بازتولید کند. اما در اروتیسم همیشه نوعی حجاب و شرم وجود دارد؛ حتا در لحظه ی برهنگی کامل. زیرا برهنگی اوج خصوصی بودن آدمی ست و هیچ آدم سالمی تمامی عرصه ی خصوصی خود را کامل به دیگران نشان نمی دهد. بخشی را برای خویش یا برای عشق خود نگه می دارد. زیرا میان عرصه ی خصوصی و عمومی تفاوتی ست.
تفاوت سوم میان «مردگی جسم» در پورنوگرافی و «حالت اغواگرانه ی حجابدار» در اروتیسم، در این است که در حالت پورنوگرافیک، آدمی در پی آن است که واقعیت و جسم را چنان سحرزدایی کند که بگوید «ببینید! هیچ چیزی نیست. همه ش همین حرکات جنسی ست». اما با این کار و با تلاش برای تشدید واقعیت، به قول معروف دچار یک سرگیجگی پوچ می شود. زیرا واقعیتش با این کار هرچه بیش تر به یک حاد-واقعیت (Hyper reality) تبدیل می شود که هرچه بیش تر واقعی و وقیح تر، و گویی محوتر و غیرواقعی تر می شود. گویی می میرد. گویی درخت پلاستیکی درخشنده ای جای درخت واقعی را می گیرد و سیلیکون و تن سکسی کاملا نزدیک، جای اغواگری جسم و اروتیک را. حاصل، سرگیجگی و تلاش برای به دست آوردن درجه ی بیش تری از لذت جنسی محض برای پر کردن این پوچی و مردن جسم است. حاصل، تلاش برای یافتن دوباره ی اغوا، صمیمیت، احساس و نزدیکی جسم ها و روح هاست که جهان مدرن، اکنون بعد از انقلابات جنسی متفاوت، همچنان به دنبال آن است. می دانم که اگر دوستان به این عکس نگاه کنند و به احساسات خویش توجه نشان دهند، هر چقدر هم مخالف عکس برهنه باشند، باز به تفاوت های گفته شده پی می برند. با خواندن این کتاب هم می بینند که چگونه یک فیلسوف پسامدرن، خیلی رادیکال تر از همه ی آنها به نقد مدرنیت و برهنگی مدرن می پردازد.

مشکل اما این است که چرا ایرانی، به جای دست یابی به این هنر اغواگرای و نقد اغواگرانه و البته بر بستر فرهنگی خویش و بنا به تفاوت های فرهنگی اش، به نفی کامل برهنگی و اروتیسم دست می زند و اروتیسم و پورنوگرافی را یکی می داند و به نفی اخلاقی هر دو می پردازد. می توانستیم بر بستر احترام مان به جسم و به حریم خصوصی، به حجاب جسم و اغواگرای و دیالوگ تن دهیم و هنرهای مدرن و پسامدرن خاص خود را در این زمینه به وجود آوریم. البته خوشبختانه هنرمندان و روشنفکران مختلف ایرانی در عرصه های مختلف در حال ایجاد این نگاه چندلایه ی نو هستند.

شناخت این معضل فرهنگی و بررسی شرم و نیاز ما به قضاوتی اخلاقی که نافی هنر و اروتیسم است، کمکی بزرگ به عبور از این معضل و شاید کمکی به خلاق شدن بحث کامنت گذاران کند. البته به شرطی که کامنت گذاران، خود را بر استدلال های روانکاوی و مدرن این بحث نبندند، بلکه به نقد آن بپردازند و نگاه مدرن خویش را مطرح کنند.

در ستایش شرم و در باب ضرورت عبور از خجالت اخلاقی
ميان شرم، احساس گناه و خجالت (با وجود خويشاوندی درونی) تفاوت هایی بنيادين وجود دارد. شرم، به قول مارکس جوان، در واقع اولين احساس بشری پس از خودآگاه شدن انسان و خوردن سيب دانايی ست. شرم در واقع اولين احساس بشری ست، آنگاه که آدم و حوا با خوردن سيب دانايی به هستی و وجود خويش و وجود ديگری آگاه می شوند؛ آنگاه که تفاوت خويش و ديگری را لمس می کنند و پی می برند که پيوند بلاواسطه شان را با هستی و زندگی از دست داده اند و از اين آگاهی و لمس ثمرات شکستن مقررات و نظم الهی، وجودشان مالامال از احساس شرم می شود و تن خویش را بر دیگری می پوشانند. زیرا اکنون تَنِشان نماینده ی خودشان است و منشأ تمنای عشقی و اروتیک شان. در واقع احساس اوليه ی همراه با آگاهی و خودآگاهی، احساس شرم است. همین گونه نیز بر طبق نگاه مکتب روانکاوی، و به ویژه نگاه لکان، با عبور انسان از یگانگی نارسیستی اولیه و با دستیابی اش به نام پدر و فردیت خویش و فانی شدنش، ناکامل شدنش، انسان همزمان وارد عرصه ی شرم، حجاب و نیاز به دیالوگ می شود. زیرا اکنون میان او و دیگری، میان او و خودش، میان او و معشوقش، حجابی و فاصله ای به عنوان قانون و نام پدر وجود دارد و او اکنون وقتی می خواهد با خویش یا با دیگری سخن گوید، باید دست به این دیالوگ و تن به تمنای خویش، که همان تمنای در پی دیگری ست بزند. از این رو نیز جسم، از جسم به اصطلاح طبیعی به جسم سمبلیک و چندلایه تبدیل می شود. همانگونه که در دوران بلوغ جسمی و روحی آدمی با حس رشد شور جنسی/عشقی در تن و روح خويش و با حس تغييرات درونی و برونی خويش، هرچه بيش تر به تفاوت خود با ديگران پی می برد و آگاهی از این تفاوت در او شرم برمی انگيزد و می کوشد حريمی خصوصی برای خود بیافریند؛ از طريق نوشتن دفتر روزانه، ميل داشتن اتاقی خصوصی، تمايل به انديشيدن درباره ی معنای زندگی، جست و جوی فرديت و هويت خويش و عشق فردی خويش. حس می کند که برای دستيابی به خواست های خود و ايجاد فرديت متفاوت خويش، به ناچار بايد بر برخی خواست های سنت و محيط خانواده و علایق عمومی چيره شود و راه و ذائقه ی خويش را بيابد. همين شناخت در او حس شرم و گناه را بر می انگيزد. هر جامعه و فرهنگی از اين حس شرم بنيادين و شرمِ پیش شرط فردیت و اگزيستانسيال بشری، تعبير و معنای خاص خويش را می آفريند و اين احساس را، مانند بقيه ی احساسات، در چهارچوب نگرش و نگاه خويش بازتولید می کند و معنا می دهد. به این ترتیب، اين شرم وجودی که نماد ارتباط با خويش و حس و لمس خويش و ديگری و نماد خودآگاهی بر معضل انسان بودن است، در تفکر سنتی و اخلاقيات مقدس، به احساس گناه و خجالت اخلاقی تبديل و مسخ می شود. اما در تفکر مدرن، با چيرگی بر احساس گناه اخلاقی و اخلاقيات مقدس، شرم زيبا و همراه هميشگی خودآگاهی نیز کم کم به دور انداخته می شود و ارزش، اهميت و زيبايی اش ناديده گرفته می شود. با مرگ شرم، مرگ برهنگی و عرصه ی خصوصی و مرگ اغواگرای و دیالوگ نیز آغاز می شود. زیرا اینها همه در پیوند با یکدیگرند و در پیوند با عشق و خرد.


در واقع می توان رابطه ی انسان ایرانی و انسان مدرن را با شرم، و در نهایت با برهنگی، اینگونه کوتاه بیان کرد:
۱ـ انسان مدرن با وجود تحولات بزرگی که از سر گذرانده، همچنان رابطه اش با جسم خود و با هستی، رابطه ای سوژه/ابژه ای ست؛ و دیگری، خواه جسمش خواه معشوق، در نهایت برای او یک ابژه است. در نهایت، حتا ابژه ای مرده است. او متوجه نیست که زندگی، طبیعت و جسم دارای خودآگاهی، احساسات و توانایی بیان این احساسات است. او بدین ترتیب، با چیرگی بر خجالت اخلاقی کهن، همزمان شرم را به دور می اندازد و در واقع دیالوگ خویش را با جسم و زندگی ضعیف می کند و حتا گاه می کشد. حاصل این است که با مرگ شرم و اغواگری و بازی، زندگی و رابطه ی جنسی و عشقی، در روند و پیشرفت این حالت، به یک حالت مصنوعی و کسالت آور تبدیل می شود. از این رو بهترین فرزندان مدرنیت، برای دفاع از جسم، اغواگرای و دیالوگ، در قالب فلسفه، هنر و روانکاوی به دفاع پرداخته اند و به نقد این روند مدرنیت و به دفاع از شرم پرداخته اند. نمونه اش روانکاوی یا فلسفه ی پسامدرن و جسم گرایانه، یا فیلسوفی بزرگ چون بودریار، یا نویسنده ای بزرگ چون میلان کوندرا ست. ميلان کوندرا در قسمتی از کتاب «آهستگی»، دو تن از شخصیت های داستانش، وينست و جولی، را وا می دارد که به همخوابگی در برابر چشم ديگران بپردازند. کوندرا به زيبايی نشان می دهد که در آن لحظه که آن دو می خواهند با حس آگاهی بر نگاه ديگران، در کنار استخر با يکديگر همخوابگی کنند، چگونه احساسات شان تغيير می کند و شرم از بين می رود. به قول ميلان کوندرا، در اين لحظه با از بين رفتن شرم، قهرمانان داستان نشان می دهند که عرصه ی حريم خصوصی و محرمانه (Intimate) را ترک کرده اند و به هنرپيشگان احساسات خويش تبديل شده اند؛ به همين خاطر نيز از درون تحريک نمی شوند. وينست در آن لحظه ناتوانی جنسی می گيرد و جولی به جای لذت تحريک شدن، درد احساس می کند. بی جهت نيست که توماس، قهرمان داستان «بار هستی»، با آنکه هم يک کازانوا و هم يک عاشق رمانتيک است، اما در هر دو حالت، از داشتن تماشاچی در زندگی و عرصه ی خصوصی بيزار است؛ زيرا وجود نگاه ديگران در اين عرصه ی خصوصی که انسان در آن لخت، صادق با خويش و ضربه پذير است، بسيار خطرناک است و زيبايی آن را مبتذل و ویران می کند و مانع شدت يابی لذت عشقی و اروتيک و شور احساسی آن می شود. از این رو وقتی انسان مدرن خیال می کند که فقط جسم اش را، در عکس یا در پارک، لخت نشان می دهد و نه خودش را، در واقع دچار یک توهم است. زیرا جسم او خود اوست؛ حجاب اوست. این جدایی سوژه از جسم، به معنای مرگ جسم و مرگ اغواگری و عرصه ی خصوصی ست که اکنون در جهان مدرن تبدیل به خطری عظیم برای فردیت شده است. از طرف دیگر اما نگاه مدرن از ابتدای رنسانس، نگاهی مشتاقانه و آری گویانه به جسم، عشق و اروتیک با خود به همراه داشته است که موجد تحولات مهم جنسی، اروتیکی و عشقی و ایجادگر هنرهای بزرگ اروتیکی یا علوم مهمی مثل روانکاوی و سکسولوژی شده است. در این عرصه، جهان مدرن از ما بسیار جلوتر است؛ اینجاست که هنرمند و انسان مدرن ایرانی در کنار آفرینش مدرنیت چندلایه ی خود، همزمان باید در کنار روشنفکران مدرن، به دفاع از جسم و برهنگی حجابدار و اغواگر، و به دفاع از تفاوت و تفاوط فردی و فرهنگی و لزوم دیالوگ و رواداری چند نگاهی بپردازد. زیرا جهان مدرن جهان اوست. بخشی از وجود اوست.



۲ـ معضل نگاه سنتی ایرانی در این است که در واقع شرم را، که وسیله ی ارتباط و دیالوگ است، تبدیل به خجالت اخلاقی و قضاوت اخلاقی در خویش می کند و بدین گونه هم شرم و هم دیالوگ را می کشد. جامعه ی سنتی، که در آن اخلاق مقدس حکمفرماست، اين احساس بنيادين بشر و نماد ارتباط عميق يک انسان با معضلات اگزيستانسيال خود را به خجالت اخلاقی مسخ می کند؛ اکنون به جای آنکه انسان با شور شرم خويش به فرديت و اميال خصوصی و عميق خود تن بدهد و از لذت انسان بودن، عاشق بودن، تمنا داشتن، سرخ و زيبا شود و به وحشت و شکوه انسان بودن پی ببرد، اين خجالت اخلاقی را و احساس گناه را به مهم ترين وسيله ی سرکوب فرديت، لذت و عشق زمينی خویش تبديل می کند. شرم در چهارچوب اين نظام اخلاقی به خجالت و احساس گناه تبديل می شود. انسان برآمده از چنین سنتی به محض اینکه با حس تفاوتش با ديگری، با حس تمنا، با حس ميل شکستن سنت ها و قراردادها برای دستيابی به خواست خود، با حس ميل دستيابی به لذت و عشق همچون نياکان شان آدم و حوا، رو به رو می شود و اين شورهای زيبای انسانی را در خود احساس می کند، سريعا شرم مسخ شده به خجالت و احساس گناه، همچون شمشير داموکلس بر سرش و تنش و قلبش فرود می آيد و اين اميال را، اين شورهای انسانی اش را سرکوب می کند و او را سترون می سازد. بی دليل نيست که هميشه عشق، خرد و لذت با شرم همراه هستند و آنجا که يکی سرکوب می شود، سرکوب ديگری نيز در راه است. انسان ایرانی با سرکوب شرم و تفاوت خود، و تبدیل آن با خجالت اخلاقی، در واقع فردیت و نیز دیالوگ را می کشد یا مثله می کند؛ زیرا دیالوگ به معنای دیدن دیگری و دیدن تفاوت خویش با دیگری و حس اشتیاق خویش به این دیگری ست. خواه این اشتیاق به شکلی عاشقانه باشد خواه خشمگینانه. مهم وجود ارتباطی پارادکس و چندلایه است. انسان ایرانی، از آن رو که به زبان روانکاوی، در لحظه ی نارسیستی اولیه گیر کرده است و به جهان سمبلیک فردی کاملا دست نیافته، اسیر اخلاق مطلق و نگاه دوگانه انگار خیر/شر، عاشقانه/متنفرانه است. از این رو لحظه ای که این شرم و حجاب دیدار و تمناها را در خود حس می کند، به جای آنکه احساسات پارادکس اش را به دیالوگ و دیدن دیگری و ایجاد ارتباط با دیگری تبدیل کند، رو بر می گرداند، از رابطه و دیالوگ دور می شود و شور، نقد، خشم و عشق اش تبدیل به خیر و شر مطلق اخلاقی و خجالت اخلاقی می شود و حکم امر به معروف و نهی از منکر صادر می کند.



چهره ی دیگر این روبرگرداندن و ناتوانی از دستیابی به فردیت و مدرنیت متفاوت خویش، ناتوانی از دستیابی به هنر مدرن برهنگی (به عنوان هنری متفاوت) یا ناتوانی از رابطه ی متفاوت با آن نوع برهنگی ست که تمنّامند، اغواگر و در عین حال حجابدار و دارای حریم خصوصی ست. از طرف دیگر، به قول یکی از کامنت گذاران، همین انسان اخلاقی در لحظاتی دیگر کاملا غیراخلاقی می شود و از قله ی معنویات به مادیات می افتد و از کاهن اخلاقی به کاهن لجام گسیخته تبدیل می شود. حفظ مرز فردی همراه با احترام متقابل، در فرهنگ ما، عموما تبدیل می شود به رابطه ی مرید/مرادی بدون مرز و «چاکرم، مخلصم»‌ها. و البته در خفا همه خود را خدا می پندارند و خیال می کنند در زرنگی و حسابگری کسی به پایشان نمی رسد. یا دچار رودربایستی اخلاقی هستیم یا حساب دیگری را می رسیم. (طبیعتا و خوشبختانه، چه در نگاه سنتی چه در نگاه مدرن، خطوط بینابینی فراوانی نیز وجود دارد؛ اما اینجا برای درک موضوع ناچاریم تنها به این دو حالت کلی بپردازیم) اینگونه است که جای حساب و ریاضی را حسابگری می گیرد و به جای یافتن هنر مدرن، و نگاه مدرن و متفاوت خود به زندگی و به جسم و به اروتیسم، این اروتیسم سرکوب می شود و برهنگی ممنوعیت کامل می یابد. به جای حجاب سمبلیک، که هر کدام از ما به دور خویش دارد، اکنون حجاب مطلق وارد صحنه می شود.
مشکل بحث کامنت گذاران نیز اینجاست که یا بخشی با رو برگرداندن از برهنگی و اروتیسم و لعن فرستادن به همه، دیگربار دیالوگ و رابطه را قطع می کنند و به قضاوت اخلاقی و بیان حکم اخلاقی می پردازند، یا به جای نقد پارادکس برهنگی و بیان احساسات خویش در حین دیدن چنین عکس هایی و تبدیل این احساسات به نقد، اکنون یک دفعه هواخواه آزادی بی قید و شرط می شوند. بدین گونه، اخلاقی دیروز به ضداخلاق امروز تبدیل می شود و قادر نیست به نگاه فردی خویش دست یابد. مدرنیت صاحب اخلاق است، اما پسامدرنیت صاحب اخلاق های مختلف است. انسان بدون اخلاق وجود ندارد.
با این حال، هر کدام از دوستان نکات درستی را مطرح می کنند که اگر از این قضاوت های اخلاقی له یا علیه برهنگی رها شوند، آنگاه همان خشم، حالت تهوع یا تحسین شان، می تواند ایجادگر نقدی مدرن و چالشی شود. زیرا چنین کسی به دیگری نیز حق می دهد طوری دیگر ببیند. ضمنا در این صورت، هرکدام چندجانبه و پارادکس می بیند و از بیماری ایرانی رها می شوند که بیماری گرفتاری در حالت شیفتگانه/متنفرانه یا غرب ستیزانه/غرب شیفتگانه است. با این نگاه فردی و پارادکس، هرکدام از دوستان کامنت گذار می تواند، برای مثال بر اساس حالت تهوعش از این نقش، به بیان احساس اش بپردازد و مانند نقد روانکاوانه، مدرن یا پسامدرن، به حالت های منفی این برهنگی ابژه وار و مرده بپردازد یا به تأثیر منفی این برهنگی و بمباران جنسی بر روحیات انسان ها بپردازد و همزمان می تواند تأثیرات مثبت آشتی با جسم و اروتیسم را نیز لمس و حس کند. یا فردی که طرفدار این عکس است، می تواند با بیان تحسین اش، در عین حال جوانب مختلف این کار و تأثرات حسی/اندیشگی اش از این کار را بیان کند و بدین ترتیب، هر کدام نگاه چندلایه ی خویش را بیان کند تا دیالوگ ایجاد شود. زیرا مشکل نگاه خیر/شری و اخلاقی نفی دیالوگ و ماندن در دور باطل تأکید بر حق خویش و نفی دیگری ست. یعنی ماندن در چرخه ی جاودانه ی گناه/وسوسه و ناتوانی از دستیابی به حالت چند لایه ی خویش.



با دستیابی به این نگاه چندلایه و عبور از قضاوت اخلاقی، آنگاه کم کم و هرچه بیش تر نگاه مدرن ایرانی آفریده می شود و فرهنگ مدرن ایرانی، هویت مدرن ایرانی، که من به آن «جسم خندان چندلایه‌ و عارف زمینی خندان» می گویم، شکل می گیرد. با دستیابی به این هویت نوست که هم قادر خواهیم بود از جهان مدرن/پسامدرن یاد بگیریم و هم نگاه عاشقانه/زمینی و اغواگرانه و در عین حال حجابدار و پرشرم خویش را به سان نگاهی متفاوت و مدرن به اشکال مختلف به آنها عرضه کنیم. یعنی از برهنگی به شرمندگی و خجالت اخلاقی نرسیم. بلکه ایجادگر برهنگی پرشرم و اغواگر و عاشقان زمینی دارای مهره ی مار شویم. آفریننده ی نگاه عاشقانه/زمینی و چندلایه و چندحجابی و آری گوی به جسم و زندگی شویم و برهنگی پرشرم و پرتمنا و چندلایه، اروتیسم پرشرم و در عین حال مغرور ایرانی، و هنر اروتیسم و عشق خردمند، شرور و خندان و چندلایه ی ایرانی را بیافرینیم. باری به باور من این راه عبور از چرخه ی بی ثمر جنگ نگاه خیر و شرانه ی ماست.



منبع: www.zamaaneh.com

Sunday, September 25, 2011


انتقاد به خانه هنر در  همین که هست
خانه هنر، با تشکر از حمید عزیز نویسنده وبلاگ همین که هست ، از او دعوت می کند به محتوی مطلبی که نوشته است و به ارتباط  و نیز بی ارتباطی وبلاگ ها و افرادی که نام برده است، با یک دیگر و همچنین با خانه هنر، یک بار دیگر دقت نماید. 

بچه بازیهای شما ما رو هلاک کرد یه ذره بزرگ شید لطفا



مساله ای که در خانه ی هنر طرح شده واقعا جای تاسف داره برای کسی که مدعی اصلاحه. این طور که معلومه حضرات همه جا می رن اون جا رو رو منبر تصور می کنن حتی سینک روشویی رو وقتی روبروی آینه اش می ایستن. تنها نتیجه ی این حرکت این می شه که من دیگه هیچ وقت خانه ی هنر رو نخونم. کسی که مدعی تصدی فرهنگ اجتماعی در یک فضای گروهیه باید بدونه بالاخره یه فضایی رو باید خنثی نگه داشت تا یه ذره دشمنی ها و تنفرها کم بشه. البته اگر براتون مهمه که من اگه شک داشتم با این پست واقعا می بینم براتون مهم نیست. برخلاف محتوای این پست من اصلا تصور نمی کنم روز شادی من رو فریاد زده باشن بلکه روز شادی جناح خودشونو فریاد زدن. شادی من مهم تره یا وجود من؟ وقتی کسی بگه نماینده ی منه در حالی که نیست هیچ فرقی نمی کنه با این که احمدی نژاد برمی گرده می گه در ایران اصلا گی وجود نداره. آرشام مثل دزدی می مونه که اول می آد به همه می گه مراقب باشید فلانی مال تونو ندزده برای این که بعدا خودش بیاد بدزده. ماها عمر و حیثیت و وجودمونو از دست جلادای جمهوری اسلامی و جمهوری خواهای آمریکا و سپاه مهدی عراق درنمی آریم که بندازیم جلوی پای آرشام و امثال آرشام. جناب سازمان فلان و فلان که اسمتو یه تریلی هم نمی کشه گی ها می خوان زندگی کنن چه تو بذاری چه نذاری. خیلی مسخره است که تبدیل بشی یه یه سنگ راه مثل همه ی اونای دیگه.

این طور که معلومه سازمان افتاده تو یه سیکل معیوبی که به جای این که به سمت فراگیر شدن پیش بره و کم کم اقلیت های جنسی دیگه و بعد سایر اقلیت های ستم کش و بعد تمام مظلومین رو در بگیره داره از گی ها به عده ای از گی ها و از اون ها به یه جمع چند نفره می رسه که تردیدی نیست فرداروزی به خاطر اختلافات درونی هم دیگه رو هم کنار می ذارن و جامعه ی هم جنس گرایان ایرانی تبدیل می شه به یک نفر رهبر احد و واحد و قادر متعال و عزوجل نظیر جناب آرشام تبارک و تعالی. کاری که علی الظاهر سازمان از ابتدا مد نظر اشته انجام بده. وقتی بابت خنثی بودن گی ها و پرهیزشان از عمل به چاره جویی می نشینید و تقصیرش رو می اندازید گردن کسای دیگه به این گزینه هم فکر کنید. شاید فضا این قدر نارسیسیستی طراحی شده که جایی برای کسی باقی نمی ذاره. این سازمان دست آخر همون اعضای انگشت شمارش رو زیر بار تکبرش له می کنه. مثل اسبی می مونه که با کمک خانه ی هنر و این نشریه و اون رادیو به قدری تعریف و تمجید می شنوه و چاق و چاق تر می شه که تا آخر عمرش ساکن و متحرک می مونه و تو همون وضعیت هم می میره. این که می گید متولی پیش نهاد طرح روز ملی شد مثل اینه که بگید احمدی نژاد متولی طرح امپراتوری شیعی شد، تولی در یک پیش نهاد یعنی چی؟ آیا معنایی جز تحمیل و چیزخورکردن داره؟ طبیعیه که عده ای به واکنش می آن و بحث و درگیری پیش می آد و عدو به این ترتیب سبب خیر می شه مثل کسی که ادعای دوستی می کنه ولی یه دفعه به آدم حمله می کنه و باعث می شه آدم به هم بربیاد و خودشو جمع و جور بکنه و اسباب سکون نمی شه بلکه شاید خیلی بهتر از اطلاع رسانی! های سازمان باعث بشه گی ها فکر کنن و بفهمن و ببینن و مطلع بشن.

اصل مطلب این جاست که برخلاف توهمات اشمئزاز برانگیز نویسنده ی این پست خانه ی هنر معرفی این روز اصلا بی نام و بی مناسبت نیست. این استدلال مثل استدلال کسانیه که می گفتن علی عاشق قدرت نبود چون وقتی خلیفه شد خشت رو خشت نگذاشت. خوب مگه ابوبکر و عمر گذاشتن؟ منفعتی که از این حرکت به دست می آد چنان که بارها طرح کردیم و این نویسنده رد کرد یه چیز خیلی عجیب و غریبه : جلب توجه دیگران و کسب اهمیت. چنان که بارها دیدیم به عنوان یک حرکت تاثیرگذار وبلاگ نویس ها بلاگ شونو رها می کنن و می رن و تا مدت ها ازشون خبری نیست. یادتون باشه مهدی هم زاد با یک ژست خودزنی بلاگشو رها کرد و رفت و قرار بود تاسف دوستانش در کامنت هاش این واقعه رو بزرگ جلوه بده که دیگه زیادی هالیوودی می شد و گرچه دوست خوب مون پویا خیلی تلاشش رو کرد، رخ نداد این حرکت. حیات انسان در جلب محبت و فناش در بی اعتناییه اینو می فهمم و قبول دارم. ولی نه به قیمت به لجن کشیدن یه مشت آدم که دارن با تحمل هزار و یک سختی تلاش می کنن نشان گان شون رو پیدا کنن. متاسفانه این دکان موسوم به سازمان هم جنس گرایان که مدعیه قدم اول رو در سیستم بخشی و منظم کردن زندگی گی ها صورت داده اولین و بدترین کار ممکن رو هم توی لایف کرد. آرشام مثل جرج واشنگتن برای آمریکا بود با این تفاوت که هنوز هم آمریکایی ها در وصف سجایای اخلاقی جرج واشنگتن امثال و حکم می سازن ولی گی ها هنوز کار سازمانی رو شروع نکرده یک خنجر دو دم تو گلوشون فرو رفت. یکی از کارهای عجیب خانه ی هنر همین دفاع بی شائبه از کارهای مسخره ی اون جوون بی فکره که نماد کامل یه حرکت دوستانه ی زیبا، دوستانه و ابلهانه است. به نظر من پستی که بیست و شش جولای روی صفحه ی خانه ی هنر رفت مشکل رو خیلی بدتر کرده. دفاع از گروهی که کسی رو دعوت نکردن، حبس خبر کرده ان و جلوی افشای واقعیت رو گرفتن به هیچ گرفتن سوال های دیگران محو شدن از عرصه ی مسوولیت

به عنوان گروهی که این بحث‌ها را از سال گذشته تا به امروز پیگیری کرده است، جمع‌بندی و نقد کوتاهی از این مسایل کرده‌ایم شاید که راهگشای آینده باشد

پی گیری کرده است یعنی کی ها کرده اند؟ چرا اصلا معلوم نیست کی به کیه؟ چرا معلوم نیست چی به چیه؟ معلوم نیست اصلا کسی هست یا نه! از هر طرف می بینی یه "من" یا یه "ما" دراومده که همه هم مدعی خلوص نیت هستن. بابا مگه کار گروهی این طوریه؟ مگه کار سیاسی این طوریه؟ مگه لینک دونی جای جمع بندی و نقده؟ مگه تو کی هستی که قراره جمع بندی بکنی؟ اونم جمع بندی که راه گشای آینده باشه؟ چقدر کلیدواژه هاتون شبیه دولت محبوب جمهوری عزیز اسلامیه. یه نفر پا شده رفته گفته من نماینده ی گی های ایرانم (خنده ی ابزورد جاش این جاست!) کسانی هم که این حرفو شنیدن خیلی ابزوردتر از اون آدم این حرفو قبول کردن و الان اصرار دارن این کشتی که مدت ها پیش غرق شده سفینه ی نجاته مثل حسین اسلام که نتونست سر خودشو دوا کنه حالا شده طبیب جهان اسلام.

واقعا تاسف می خورم از این که آدمی مثل این نویسنده دست رسی به اینترنت داره. عمیقا اسباب ناراحتیه که امروزی شدن و زندگی دوم و تماس با دنیا نتونسته به شما یاد بده خدا بودن مسخره است و نباید سعی کنید خودتونو به جای خدا بذارید. افلاتون که برای اولین بار تخم لق خدا رو تو دهن آدمای مریض شکست بیست و پنج قرنه داره تو گور می گه غلط کردم غلط کردم. این قدر محتوای کلام پرته که اصلا نمی شه مورد به مورد بررسی کرد.

این حرکت بزرگ ترین حرکت انجام شده تا آن زمان بوده.

اماده باشید تا فردا روزی بفهمید گروه رامیار هم یه نفر یا نهایتا دو نفر بوده ان که معلوم نیست لابی جنایت کار این سازمان سیاه رو چه حسابی منبر لینک دونی رو در اختیارشون گذاشته. سازمان برای ما هیچ وقت معنایی نداشته جز این که عده ای رو خیلی خام دستانه و بی عقلانه کوبیده و عده ای آدم بی انگیزه و کارنابلد رو بالا برده. خیلی کار سخیف و بی شرمانه ایه که کسی بتونه توی لینک دونی پست بگذاره اون وقت چی بذاره؟ حسد و عقده ی دلشو. چون از یکی بدش می آد تا می تونه ناسزاهای سوسولی بهش ببنده تا اونو بزنه کنار و خودش بشه فعال لایف. آخه مگه لایف چیز جالبیه؟ آخه مگه آدمای لایف این فکرارو می کنن؟ آدمای لایف آدمای چت روم و منجم هستن که دنبال سایز و رنگ و اینان. ای کاش لایف جای جالبی بود اقلا شهرت طلبی و خودپسندی و جاه پرستی هاش توجیه معقولی داشت. لایف پر از آدماییه که این نوشته هارو می خونن و وبلاگ شون مثل قدیم توی خانه ی هنر به جا می مونه و این قدر نا ندارن که اعتراض کنن. مثل خانم های واقعی می نشینن تا یکی از اون ور دنیا پا شه بیاد بگه فلانی خرت به چند اون وقت آقا در مقام اعتراض نهایتا بفرمایند که "این ها نهایتا اشتباهات یه جوون بی فکره." تف بر من اگر روزی این قدر خنثی و بی ارزش بشم. حالا متوجه می شید گی ها چرا نباید سازمان و نشریه و رادیو داشته باشن؟ چون اهلش نیستن چون اهلیتشو ندارن. این همه آدمیم، این همه ادعا داریم، همه مون دانش جوییم، همه مون دست به قلمیم و از ادبیات خارجی تا تاریخ هنر و فلسفه ی علم و علوم اجتماعی و ... تو وبلاگ هامون عین باغچه ی گراز زده پخش و پلاست. این همه آدم زورمون نمی رسه به این نهاد مسخره ی موسوم به سازمان که نه معلوم هست چی بوده و چیه و نه معلومه قراره چی بشه. روزی که خواستیم "حرکتی" بکنیم (جالبه که تو این پست حرکت رو گذاشت تو استرینگ) حرکت اول اینه که از ماهیت گرایی بی معنای این هیولای موسوم به "سازمان" خارج بشیم.

فیروزه هم پروژه ای پژوهش کده ام که استریته ولی مدت هاست بحث های لایف رو دنبال می کنه –قابل توجه اون کسی که می گه گی ها چون فشار سیاسی می بینن بی انگیزه شده ان- برام نوشته : توباید از خودت خجالت بکشی که داری همه رو به هم بدگمون می کنی. کم کم دارم فکر می کنم لابد تو هم مثل فلانی و فلانی جاسوس دولتی.

در جواب فیروزه باید بگم من از نشر بدگمونی نه تنها شرمنده نیستم بلکه فکر می کنم کار درستیه و بلکه تنها کار در مقابله با یه مشت سودجوی فریب کار همینه. گروه رامیار و خانه ی هنر و جریان فلان و حرکت بیسار و ده ها اسم عجیب و غریب دیگه که عمرا از ده تا یکیش وجود واقعی داشته باشه مدت هاست دارن با توهم دوستی و ارتباط و کار درست و تیم ورک از دیگران سوء استفاه می کنن و هر کدام سعی می کنن لحاف ملا رو به یه طرفی بکشن. این که به هم اعتماد نکنن و کم تر دل ببندن و آسیب نبینن بهتره یا این که مثل ابله ها تسلیم حرفای قشنگ بشن و هر سری یه ... گنده تر از سری قبل بخورن؟

Tuesday, July 26, 2011

یانگاه تحليلي به رويارويي جامعه ي اقليت هاي جنسي با روز ملي اقليت هاي جنسي ايران


سال گذشته در چنین روزهایی، خبرهای خوشی از گوشه و کنار دنیای مجازی به گوش رسید که سر منشا آنها، جایی در دنیای واقعی، در ایران بود. با رسیدن این خبرها، سوال‌های بیشماری نیز در ذهنمان شکل می‌گرفت که دسترسی به پاسخ‌های آن، ناممکن به نظر می‌رسید.
حال که در آستانه ی سالگرد این روز قرار گرفتیم، بحث‌ها با جدیت بیشتری ازسر گرفته شده است و این بحث‌ها همه جامعه اقلیت‌های جنسی را به جایی رسانده که اکنون مستاصل در جای خود میخکوب شده است.
به عنوان گروهی که این بحث‌ها را از سال گذشته تا به امروز پیگیری کرده است، جمع‌بندی و نقد کوتاهی از این مسایل کرده‌ایم شاید که راهگشای آینده باشد.
از این‌رو به نقد گروه‌هایی که در این سال به‌صورت عمده فعالیت داشته‌اند، پرداخته‌ایم:

گروه رنگین‌کمانی‌ها
سال گذشته این گروه متولی اصلی پیشنهاد روز اقلیت‌های جنسی ایران شد و در وبلاگی که با همین نام تاسيس كرده بود، این روز را اعلام کرد و تصاویری را منتشر نمود كه از جشن خود در این روز به ثبت رسانده بود.
گرچه این گروه با توجه به فضای خفقان بعد از انتخابات 88، بزرگترین قدم در راستای احقاق حقوق اقلیت‌های جنسی را برداشت و در آن حال و هوا، حق زندگی و شادبودن ما را فریاد زد اما با مشارکت حداقلی که داشت نقد‌های بسیار زیادی را متوجه خود ساخت. در اعلام این روز، کمترین تعداد افراد ممکن را دعوت كرده بود و خبررسانی را تا بعد از این روز، به تعویق انداخت. اطلاع‌رسانی آنان در این زمینه بسیار ناکافی بود به‌همین‌جهت تعداد افرادی که علاقمند بودند اما از چنین اقدامی آگاهی پیدا نکردند بسیار زیاد بود.
یکی از بزرگترین نقدهایی پس از برگزاری روز، به این گروه می‌توان وارد کرد خنثی‌بودن آنان در برابر سوال‌های دیگران بود. «وبلاگ رنگین‌کمانی‌ها» که هویت مستقل این گروه شمرده می‌شود، در برابر سوال‌های دیگران سکوت اختیار کرد و به‌جز سه مطلب که در آنها اشاره‌ای به نقدها نشده بود، فعالیت جدی دیگری از خود نشان نداد. عملن پس از برگزاری این روز از دور فعالیت‌ها کنار رفت و مسئولیت‌های بعدی خود را اجرا نکرد و برنامه‌ای برای آینده (به‌عنوان مثال برای امسال) نداشت.
گرچه طرفداران این طرح بسیاری از این کسری‌ها را جبران نمودند، نقدها را پاسخ گفتند و برنامه‌های زیادی را ارائه دادند، اما خود این گروه هیچ فعالیت جدی در این زمینه نکرد.
با وجود نقدهای جدی و مهمی که به این گروه وارد می‌شود، هیچ‌گاه نباید از یاد برد که بزرگترین حرکت در دنیای واقعی را و آن هم در ایران، این گروه انجام داد و خواسته‌ای را مطرح کرد که گرچه خیلی‌ها به آن آگاه بودند، اما از اجرای آن بیم داشتند. این گروه در کمال بی‌ادعایی این حرکت را پایه‌ریزی کرد چراکه نه جایی نام اعضای خود را فاش کرد تا با استفاده از آن، منافع شخصی خود را پی گیرد و نه ادعای رهبری داشت. نوع حرکت این گروه به‌گونه‌ا‌ی بود که نتوانست دستاویز هیچ گروه، شخص یا دیدگاه سیاسی باشد. چراکه به‌وضوح می‌توان دید که نوع سخن‌گفتن مخالفان حکومتی با این طرح چگونه بود و همچنین کسانی که از چنین حرکت‌هایی می‌توانستند در خارج از ایران سود ببرند، سال گذشته مجبور به تبعیت از این روند شدند.
انتخاب روز بی‌نام و بی‌مناسبت از دیگر نکات قوت این گروه بود و نشان داد که هدف این گروه جذب حداکثری است. روزی بدون نام و مناسبت، پتانسیل این را داشت که بتواند هر شخص و گروهی را به خود جذب کند تا آینده را با هم بسازند و جدای از دیدگاه‌های سیاسی و ایدئولوژیک خود، در کنار هم حق زندگی را فریاد بزنند.

صفحه‌های فیس‌بوکی سالگرد
صفحه‌های فیس‌بوکی که برای بزرگداشت سالگرد این روز از چهار ماه قبل ایجاد شدند، به ایجاد فضای گفتمان و آموزش دموکراسی کمک بسیار زیادی کردند. این صفحه‌ها باعث شدند تا افراد بسیار زیادی از این روز آگاهی پیدا کنند و همچنین وارد بحث‌های حقوقی و انسانی خود شوند.
این صفحه‌ها که محل مناسبی بودند برای ابراز نظر و بحث‌های جدی، کمک به‌سزایی در آشکارشدن مشکلات و ایرادات حرکت‌های گذشته از جمله حرکت‌های سال گذشته شدند و توانستند کمک بزرگی به آموزش بحث‌کردن و یادگیری دموکراسی کنند.
اما مدیران این صفحه‌ها از سیاست‌های پیوسته و روشنی پیروی نکردند. نخست این‌که این صفحه‌ها برای بزرگداشت این روز افتتاح شدند اما پس از چندی با تغییر رویه گرفتار بازی‌های پوپولیستی و تمرین دموکراسی به شیوه‌های عوام‌فریبانه شدند. ایجاد رای‌گیری، باطل‌کردن آن و ایجاد رای‌گیری مجدد و بزرگتر و باز باطل‌کردن آن، هدف صفحه‌ها را از بین برد و به جای رسیدن به بزرگداشت و پیگری برنامه‌های این روز، این پایگاه‌ها، تبدیل به محل جدل و دعوا شدند و این طرح را تبدیل به یک برنامه کودکانه کردند.
مدیران این صفحه‌ها به جای مشورت با فعالین اجتماعی که در این زمینه‌ها تجربه بیشتری دارند، به مشورت با فرد فرد کسانی که در آن صفحه‌ها عضو بودند، بسنده کردند که همین باعث ایجاد تفرقه و کج‌شدن از مسیر اصلی شد. این صفحه‌ها به جای ایجاد فضا برای یادگیری دموکراسی به جایی برای تربیت و پرورش فردی تبدیل گشتند.

مخالفان
مخالفان به دو دسته عمده تقسیم می‌شوند:

دسته نخست که اعتراض و نقد خود را به حرکت‌های گروه رنگین‌کمانی با بیانیه و نامه‌های سرگشاده دادند.
از مثبت‌ترین حرکت‌هایی که در این مدت کوتاه چهار ماهه روی داد، انتشار بیانیه‌هایی بود که به نقد برنامه سال گذشته می‌پرداختند. این نوع حرکت مخالفان که همانند دیگران خنثی نبودند و خود را موظف به مشارکت اجتماعی می‌دانستند و از مجاری بالغانه اعتراض خود را به گوش دیگران می‌رسانند، یکی از بزرگترین تمرین‌های دموکراسی در این جریان بود. این گروه، فرهنگ ارتباطی را به سمت ادبیات مکتوب بردند و با نقدی صریح، ایرادات برنامه‌های گذشته را آشکار کردند. دیگران را مجبور به مشارکت در این طرح کردند و با پیگیری‌های پیاپی برای دریافت پاسخ، مشارکت اجتماعی بالایی را ایجاد کردند.
در میان این نکات مثبت اما نقدهایی به این مخالفان وارد بود. بسیاری از نکاتی که در نقدها و بیانیه‌های آنان آشکار بود، ایراداتی نهفته بود که به خود آنان نیز وارد بود (از جمله استفاده از نام مستعار). بسیاری از نقدها جایگاه نداشتند و به عبارتی، ذکر آنها صرفن به دلیل پررنگ‌کردن مخالفت بود (از جلمه استناد به پدرسالاری گروه رنگین‌کمانی یا اشاره به اقلیت‌های جنسی ایرانی در نیمکره جنوبی زمین). دیگر عاملی که نقد آنها را کمرنگ نمود و آن را بی‌اثرتر کرد، عدم اشاره آنان به نکات مثبت طرح بود. به عبارتی این گروه از یاد برده بودند که این حرکت بزرگترین حرکت انجام‌شده تا آن زمان بوده است. نقدها به سمتی پیش رفت که از نقد مثبت به نقدهای بازدارنده تبدیل شدند و به جای تقویت حرکت گذشته و پیشبرد آن به سمت بهترشدن و یا تغییر، آن را خنثی کرده و از حرکت بازداشتند. در این میان جای پیشنهادات جایگزین در بیانیه‌ها نیز خالی بود. برخی ایرادها و اشکالات طرح رنگین‌کمانی‌ها را می‌توان در میان نقدهای این گروه دید اما راهکاری برای رفع این ایرادات و ایجاد طرح جایگزین با ایرادات کمتر در میان نقدهای آنان به چشم نمی‌خورد.

دسته دوم که اعتراض خود را با تخریت شخصیت دیگران و پرده‌برداری از چهره افراد انجام دادند.
در میان هیاهوهای به‌پاشده، عده‌ای نیز دست به تخریب افراد زدند. با کنکاش در زندگی‌های شخصی و خصوصی افراد، سعی در پیشبرد اعتراض خود نمودند و با انتشار بی‌مبالات این داده‌ها، نام خود را مطرح کردند.
در جامعه‌ای ‌که شرایط فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ناسالم وجود دارد، این ناهنجاری‌ها جزوی از عادات ما می‌شوند، در حدی که حتی متوجه آنها نمی‌شویم. از این دست می‌توان به مصادیق تجاوز جنسی یا خشونت اشاره داشت. (تجاوز صرف دخول آلت مردانه در آلت زنانه بدون توافق زن نیست. هر نوع حرکتی فارغ از جنسیت که در راستای تخریب جنسی فردی انجام گیرد، تجاوز جنسی است از جمله متلک¬پرانی)
احترام به حقوق دیگران نیز در این میان از قربانیان اصلی فرهنگ و اجتماع ماست که هر کدام از ما به سهم خود در آن شریک هستیم. اما همه افراد به این حقوق فردی آگاهی ندارند. افرادی که دست به انتشار اطلاعات شخصی از دیگران زدند (black mailing) پیش از همه حریم شخصی این افراد را شکستند و اطلاعاتی را که آنان مایل به انتشار آن نبودند، در اختیار همگان قرار دادند. از آنجا که «وجود» ما (اقلیتهای جنسی ایران) یک «گناه» و یک «جرم آشکار» محسوب می‌شود، انتشار این اطلاعات علاوه‌بر شکستن حریم خصوصی، هزینه‌های گزاف امنیتی به افراد تحمیل می‌کند. این افراد که حمله‌های شخصی را دستمایه پیشبرد اهداف خود قرار دادند و یکی از بارزترین اصول دموکراسی را نادیده گرفتند و یک امر گروهی را به یک جنگ شخصی تبدیل کردند.
حال سوال اینجاست که چرا دیگران نسبت به این آشکارسازی‌ها جبهه‌گیری نکردند؟ نه‌تنها موافقان بلکه همه جامعه اقلیت‌های جنسی و حتا همه افراد جامعه، موظف بودند تا جلوی این پرده‌اندازی‌ها و حرکتهای خطیر را بگیرند.

ساکنین خارج
نقد اصلی‌ای که به ساکنین خارج از ایران وارد است، منفعلانه برخوردکردن این گروه است. این گروه که صاحبان اندیشه، رسانه و نفوذ بودند، عملن در این حرکت جبهه‌گیری نکردند و از کنار آن گذشتند.
در این میان، دو فرد بانفوذ که متولیان دو سازمان مربوط به اقلیت‌های جنسی ایران بودند، دست به اقداماتی زدند. در این میان خانم قهرمان به جای جهت‌گیری‌های حقوقی و استفاده از نفوذ سازمانی، به صورت شخصی وارد عمل شدند و آقای پارسی نیز با استفاده نابه‌جا از شخصیت و نفوذ حقوقی خود، سعی در مطرح‌کردن خود و سازمان خود به جای پشتیبانی از طرح نمود. این درحالی است که مشخصن این دو فرد و به طور گسترده دوستان دیگر فعال می‌توانستند در جهت گیری و تداوم این روز کمک مهم و موثری باشند.

دیگران
منفعلین و کسانی که کمابیش در جریان بودند، دسته های نهایی را شامل می شوند.
منفعلین خود به دو دسته تقسیم می‌شوند: کسانی که خواه نا خواه در میان جریان هستند و به سبب جایگاه حقیقی یا حقوقی خود، از بودن این طرح سود می‌برند. این دسته نیاز به جبهه‌گیری و شرکت در جریانات این بحث را ضروری ندید و در خود مسئولیتی هم برای این شرکت احساس نکرد. در نهایت این حرکت را به حال خود رها نمود و منفعلانه برخورد کرد. دسته دوم بدنه جامعه هستند که در جریان امور قرار نمی‌گیرند و یا علاقه‌ای به این جریانات ندارند. این دسته همیشه خود را کنار می‌کشد و در هر حرکت و تلاشی موضعی منفعلانه اتخاذ می‌کند.
اما آنانی که کمابیش در جریان امور قرار گرفتند دسته‌هایی هستند که یا به بدنه اصلی متصل می‌شوند و پیرو حرکت اصلی خواهند بود و یا با شور بسیار زیاد جلوتر از بدنه اصلی حرکت خواهند نمود.
مشکل اساسی این دسته در این جریان، آن بود که چون این حرکت هنوز منسجم نشده بود، بدنه اصلی نداشت، حرکت‌ها خودسرانه شده بودند و چنددستگی ایجاد شده بود، این افراد به عمق ماجرا پی نمی‌بردند و در راستای اهداف اصلی این طرح حرکت نمی‌کردند. این گروه به جای پیوستن به طرح، مشغول جهت دهی به طرح شدند و این نوع حرکت بالقوه اشتباه است و نتیجه مطلوب نمی‌دهد.
گروه دیگر که با شور و هیجان کاذب به طرح پیوستند نیز به نوبه خود، ضربه‌های مهلکی وارد نمودند. این گروه با ایجاد شبهه، خطر، پیشنهاد طرح‌های نامناسب با موقعیت، تحریک‌های نابه‌جا این بیم را ایجاد کردند که مبادا بدنه نحیف این ایده از هم بپاشد.


با تمام این اوصاف، ما معتقدیم که هرچند به دلایل بسیار که تعدادی از این دلایل به علت خاص‌بودن موقعیت و شرایط اقلیت‌های جنسی است، این روز با افول و سکون مواجه شد ولی این طرح همان چیزی بود که ما در اجتماع خود به آن نیاز داشتیم. و اگر این جمع در حال حاضر دست به تحلیل روند یک «حرکت» می‌زند، معنی آن این است که این «حرکت» به گوشه‌ای از اهداف خود رسیده است و هنوز هم قلبی تپنده دارد.
به امید روزی که با نقد صحیح خود بتوانیم حرکت‌های آینده را در جهت درست تری پیش ببریم.

امردادماه 1390
گروه رامیار
ما در یک توافق همگانی در رعایت انسان و ضرورت احترام، دنياي بهتري خواهیم ساخت


اگرچه همه‌چیز مهیای این است که ما در کنار هم نباشیم، اما ما داشتیم مهیای امرداد دیگری می‌شدیم تا به پاسداشت حق هرکدام از ما، برای آزادی گرایشات جنسی مورد پذیرش جامعه جهانی و بزرگداشت کرامت انسانی، روز دیگری را به نام روز اقلیت‌های جنسی ایرانی گرامی بداریم و از همگان بخواهیم تا باهم به سوی زندگی بهتر گام برداریم 
.
یکم امردادماه، ابتدای راه نبود و انتهای راه هم نخواهد بود. این راه را نام‌ها و روزها و رویدادهایی ساخته‌اند که هریک در خاطره‌ی هرکدام از ما محترم و عزیز هستند. ما می‌خواهیم این راه را باهم و برای هم به مقصد برسانیم. این روز فرصتی بود که می‌توانست برای همه‌ی ما محک این سفر باشد، که بدانیم تا کجا همراه هم هستیم.

متاسفانه پیش‌آمدهای اخیر در فضای مجازی به‌همراه کشمکش‌های بی‌پایان و بی‌ثمر، فرصت همبستگی را به پرتگاه مخاطره بدل کرد و فرصت را برای تصفیه‌حساب‌های شخصی، حمله به دیگران و دیگر بهره‌برداری‌های سیاسی و شخصی فراهم کرد .

ما نویسندگان این وبلاگ، بدین‌وسیله اعلام می‌داریم که از برگزاری این روز هیچ هدف سیاسی‌ای را دنبال نکرده‌ایم و نخواهیم کرد و پیوند زدن این مناسبت را به هرگونه جنبش سیاسی، نادرست و مردود می‌دانیم.
همچنین از هر گونه تلاش برای مصادره این روز در جهت پیگیری مقاصد شخصی و سیاسی اعلام برائت می‌نماییم و هرگونه اقدام به صدور بیانیه و دعوت به هر نوع تظاهرات و تجمعی را برای افراد و جامعه اقلیت‌های جنسی خطرآفرین دانسته و محکوم می‌کنیم .

نویسندگان این وبلاگ هیچ برنامه‌ای برای فعالیت‌هایی که امنیت و شرافت انسان را به مخاطره می‌اندازد و همینطور آینده شهروندان اقلیت جنسی را مخدوش می‌کند، ندارند. برنامه‌هایی مانند راهپیمایی یا پروژه‌های سیاسی‌کردن درخواست‌های مدنی، از سوی رنگین‌کمانی‌ها مردود است و مسلم است که در این راه هیچ همفکری و همراهی‌ای از سوی این گروه نخواهد شد.
بر ما روشن است که افراد آگاه به وضعیت و فضای داخل ایران، هرگز چنین پیشنهادهایی نداده‌اند و نخواهند داد و لازم به ذکر است اگر کسانی با وجود آگاهی از فضای داخل، چنین پیشنهادهایی را ارائه دهند، صلاح این اجتماع را نمی‌خواهند.

از آن‌جا که وضعیت کنونی هیچ تناسبی با اهداف و چشم‌اندازهای مثبت و سازنده این روز ندارد، اولویت اصلی ما به‌عنوان بخشی از جامعه اقلیت‌های جنسی، کوتاه‌کردن دستان سودجو، آرام‌کردن فضا و رفع خطر از جامعه اقلیت‌های جنسی و همچنین رسیدن به افق فکری مشترک با سایر عزیزان همراه خواهد بود.

برای برون‌رفت از این روند ناسالم و مخرب، که بیم آن می‌رود راه را بر روی همه گروه‌ها ببندد، این گروه به‌خاطر ارجح‌دانستن امنیت و آینده تمام افراد اجتماع اقلیت جنسی ایران، امسال از هر حرکتی کناره می‌گیرد و تاکید می‌کند که هر اظهارنظر فردی یا گروهی با این امضاء در هرجای دیگر به جز پایگاه رسمی این گروه، یعنی این وبلاگ، از سوی این گروه نمی‌باشد و مردود است.

همچنین لازم به ذکر است که هرگونه امضاء، بیانیه و متنی با عنوان رنگین‌کمانی‌ها که خارج از این وبلاگ منتشر شود یا شده باشد مرتبط با نویسندگان این وبلاگ نبوده و نظرات شخصی افراد می‌باشد.

تا مقصد بیدار می‌مانیم
به امید آزادی و با احترام به حرمت بشر
رنگین کمانی‌ها

Saturday, July 9, 2011

دوستان گرامی خانه هنر

پارسال وبلاگی به جمع خانه اضافه شد که با تاکید بر آرامش و شادی و صمیمیت، روزی را به نام روز اقلیت های جنسی ایرانی نامگذاری کرد و ابراز امیدواری نمود در این روز هر کس به شیوه ای که مایل است و هر کجا که هست لحظاتی چند با دوستان خود یا تنها، به شادی  بگذارند. 
در این وبلاگ نوشته شد:  آنچه ما می خواهیم این است که روزي براي شادي داشته باشيم و در اين روز ِ‌شاد ِ‌تابستاني، پيامي غير از اعتماد و نگاهي جز محبت نداشته باشيم. 

این وبلاگ، به دلیل این پیام و به دلیل احترام به آرامش و احترام به حرمت انسان و دوری گرفتن از هر گونه تهییج ناخشنودی در هر لباسی،  قدمش در خانه هنر محترم شناخته شد، و همچنان محترم است.   
امروز با دست آویز قرار دادن نام روزی به نام روز ملی، دوستانی که ساکن کشور نیستند تصورات دیگری را که با توجه به خواست و تمایل عمومی دگرباشان ایرانی، نامربوط و ناسالم به شمار می آید وارد گفتگوهای حاشیه این روز کرده اند. با تشکر از وبلاگ همجنسگرا برای پاسخگویی سریع و رفع ابهام از داستانسازیهای مربوط به راهپیمایی ای خیالی و تماس افراد خیالی
با احترام به تمامی وبلاگنویسان دگرباش ایرانی ساکن خانه هنر و همه دگرباشان جنسی ایران
خانه هنر
:

 ژوئیه 9, 2011 بدست همجنس گرا

اطلاعیه : خبری نیست، خبری نخواهد بود

در پاسخ به این فراخوان به راهپیمایی (زیر حجاب مخالفت) از سوی نشریه ضد انقلاب ندا
  :
دوستان فریب تبلیغات رنگارنگ در پوشش تکذیبیه و تائیدیه و موافقت و مخالفت را نخورید، تظاهراتی در کار نیست، اتفاقی در راه نیست که کسی موافق یا مخالف آن باشد، شناسه های مجازی قلابی که در این مورد جک هایی گفته اند نه دست و پا دارند که به خیابان بیایند و نه صاحبشان قصد دارد از کانادا به ایران بازگردد و تظاهراتی راه بیندازد، اگر بنا بود تظاهراتی صورت بگیرد هنوز افراد عاقلی در ایران هستند که جلوی آن را بگیرند، خبری نیست، کسی هرگز برنامه ای در اول مرداد نداشته که بخواهد اقدامی بکند یا نکند، روز های دیگر هم خبری نیست(هیچ خبری)، این جریانات همه اش بازی آنلاین فیس بوکی است، اول مرداد هم که اصلا هرگز در این بازی جایی نداشته که کسی بخواهد نگران آن باشد یا نباشد، در مورد روزهای دیگر هم دست کم من شخصا تصمیم ندارم حتی در اینترنت کاری حتی در حد تبریک انجام دهم.
هیچ کس نه از داخل ایران و نه از تورنتوی کانادا حق فراخوان دادن برای تظاهرات و فکاهی پراکنی در این زمینه را ندارد، این دم خروس دراز تر از آن است که زیر چادر و چاقچور مخالفت پنهان شود
 این روز فراخوان داده شده از سوی نشریه ندا و روزهای دیگر خواهند آمد و خواهند رفت و نه راهپیمایی خواهد شد و نه هیچ اتفاق دیگری خواهد افتاد جز پوزخندی که بر سازندگان این فکاهی زده خواهد شد و جز روی سیاه برای کسانی که در این نشریه چنین فراخوانی دادند

من کلا تمام این جریانات(در هر روزی و همیشه) و منشا این جریانات و تمام حواشی این جریانات را تحریم می کنم و از همه شما دعوت می کنم که چنین کنید و تمام این فراخوان های فکاهی و همه مسائل سر منشا این جریانات و حواشی آن را تحریم کنید

امیر همجنسگرا